۱۳۸۸ مهر ۲۶, یکشنبه
Story (Palestine)
Endless night and Endless Sea
Happy happy family
Farther father , more and more he said
"why do you live for"
I will see you soon , see you in the moon
Lonely people , lonely heart , show begin and time start
Fight for live or live for fight , said I am doing truly right,
End of story now , shine and glory now
داستان (فلسطين)
شبي بي پايان و دريائي بي انتها ، در كنارش خانواده اي خوشحال
دورتر و دورتر ، بيشتر و بيشتر . او گفت "آيا مي داني براي چه زندگي مي كني "
من تو را خواهم ديد ، زود . من تو را در ماه خواهم ديد .
مردمي تنها ، قلبي تنها ، نمايش آغاز مي شود و زمان مي گذرد .
جنگيدن براي زندگي و يا زندگي براي جنگيدن . او در جوابم
گفت " من كار درستي را انجام مي دهم "
اين اكنون پايان داستان است ، پر از موفقيت و پيروزي
Endless night and Endless Sea
Happy happy family
Farther father , more and more he said
"why do you live for"
I will see you soon , see you in the moon
Lonely people , lonely heart , show begin and time start
Fight for live or live for fight , said I am doing truly right,
End of story now , shine and glory now
داستان (فلسطين)
شبي بي پايان و دريائي بي انتها ، در كنارش خانواده اي خوشحال
دورتر و دورتر ، بيشتر و بيشتر . او گفت "آيا مي داني براي چه زندگي مي كني "
من تو را خواهم ديد ، زود . من تو را در ماه خواهم ديد .
مردمي تنها ، قلبي تنها ، نمايش آغاز مي شود و زمان مي گذرد .
جنگيدن براي زندگي و يا زندگي براي جنگيدن . او در جوابم
گفت " من كار درستي را انجام مي دهم "
اين اكنون پايان داستان است ، پر از موفقيت و پيروزي
صداي شب
صداي شب مي آيد . صداي شب پر آواز ، پر از آهنگ و احساس
تو گويي او صدايم را شنيده .
و يا شايد كسي را
در اين تاريكي و وحشت نديده
صداي شب مي آيد
شبي سرد است و غمگين
پر از اجساد بي تن ، نفسهاي دروغين
در اين سرما غزل خواندن حرام است
ببين ديو جدائي ، كنارت رامِ رام است
صداقت را چو يك شاخته شكستيم
پر و بال زمان را . بريديم و بستيم
و تو تنها تو بودي ، كه رنگ شعر و شب را مي سرودي
ببين رنگ شب روياي ما چيست ؟
همان درياي پر آب ، شبم آبيِ آبيست
صداي شب مي آيد . صداي شب پر آواز ، پر از آهنگ و احساس
تو گويي او صدايم را شنيده .
و يا شايد كسي را
در اين تاريكي و وحشت نديده
صداي شب مي آيد
شبي سرد است و غمگين
پر از اجساد بي تن ، نفسهاي دروغين
در اين سرما غزل خواندن حرام است
ببين ديو جدائي ، كنارت رامِ رام است
صداقت را چو يك شاخته شكستيم
پر و بال زمان را . بريديم و بستيم
و تو تنها تو بودي ، كه رنگ شعر و شب را مي سرودي
ببين رنگ شب روياي ما چيست ؟
همان درياي پر آب ، شبم آبيِ آبيست
اشتراک در:
پستها (Atom)