۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

مادر

صدای خواندنش آواز،کنار اسم او صد راز
شبی با خنده ام یک عمر می خندید،و بر دنیای سرد من
هزاران بذر گرم گرم می پاشید
دلیل او که من بودم،نشان از سرو او تا خم شدن بودم
نگهبان تنم او بود،هم او بیدار ماند و لحظه ای،یک دم نیاسود
چه دارم جز هوای عشق او در سر
تو را من دوست می دارم،تو که عشقی،تو ای مادر

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر